الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
174
الغدير ( فارسى )
آن را فقط براى ابو حنيفه قرق كنند و سيل زائران را از ورود به آن بازدارند ؟ نگهبانان ، جلو اين شوق و طلبى را كه مردم براى طواف گرد كعبه دارند ، چگونه مىتوانند بگيرند ؟ وانگهى اين چه رسمى است كه امام ابو حنيفه برگزيده كه نصف قرآن را در حالى كه بر پاى راست ايستاده و نصف ديگر را در حالى كه بر پاى چپ ايستاده ختم كند ؟ آيا اين حكم را او از كتاب آسمانى گرفته يا سنتى بوده است كه پيغمبر بزرگوار بر آن عمل مىكرده ؟ يا اينكه فقط بدعتى است كه جز از امام ابو حنيفه آن را از كسى نشنيدهايم ؟ و آيا در ورزشهاى بدنى كه به منظور حفظ تندرستى و تأمين نيروى بدنى و نشاط انجام مىگيرد ، چنين ورزشى ديده شده است ؟ من كه سراغ ندارم . از اينها كه بگذريم ، اين امام چگونه توانسته است اين ادعاى گران را در پيشگاه پروردگار عالميان ، سبحانه و تعالى ، كه بر اسرار و ضماير همه آگاهى دارد ، داشته باشد و سخنى بگويد كه هيچيك از پيغمبران حتى خاتم آنان - با آنهمه وسعت معرفت - چنين ادعايى نكردهاند و از پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله كه وسعت و دامنهء شناختش بيش از ديگر پيامبران است ، ديده نشده كه دعايى بكند و مناجاتى بنمايد كه چنين ادعاهايى در آن باشد . اين عمل ، جز از آدم خودپسند و مغرور و غرّه به دانش خويش كه معرفت به پروردگار ندارد ، ساخته نيست . صاحب اين روايت چقدر غفلت دارد از اينكه پنداشته است كه امام اين دعا را در عالم شهود كرده ، ليكن نداى خداى از عالم غيب را شنيده است و اين ندا را كه به دروغ ساخته شده ، جز دليلى بر عليه امام ابو حنيفه و مذهبش به چيزى نمىتوان حمل كرد ، چرا كه هرگاه از رب البيت چنين خطابى به او رسيده بود و اين ادعا ساختگى و دروغ نبود ، لازم مىآمد كه از آن پس همهء مردم حنفىمذهب شوند ، ليكن امت اسلامى صحت اين روايت را قبول ندارند . حال امام ابو حنيفه بخواهد يا نخواهد ، چيز ديگرى است . عجيبتر از اين ، نوشتهء علامهء برزنجى است كه مىگويد : بعضى از حنفيان برآنند كه عيسى و مهدى هردو از مذهب امام ابو حنفيه تقليد مىكنند . اين عقيده را يكى از مشايخ طريقت در يكى از شهرهاى هندوستان ، در كتابى كه به فارسى در آن ديار تأليف كرده ، نوشته است . يكى از علماى حنفيه كه متصدى